هر آنچه که از دنیای وب می خواهی ، پایگاه اینترنتی محمد فتحی،آدرس جدید:www.mfathi.net

بایگانیِ دسته‌ی ‘دست نوشته هایم’

حرف های دل حرف هایی که فقط در وب می توان گفت.

من آن خس بی سر و پایم که به سیل افتادم /او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

ارسال شده توسط irjavan در ژانویه 3, 2010

تو رو به دوربین تلویزیون شعار می دهی من رو به باتوم

human_dreams

0

مرگ بر موسوی میگویی در حالیکه دوربین ها رو به تو است برای پخش مستقیم از کانال سراسری من مرگ بر دیکتاتور میگویم در حالیکه باتوم ها رو به من است .
تو را با اتوبوس می آورند و برای من خیابان ها را میبندند .
تو را مردم مینامند و من را فتنه گر .
تو امنیت شغلیت تامین شده و من نگران امنیت جانیم هستم .
در میان شما پرچم و پوستر پخش میشود و در میان ما اشک آور و گاز فلفل .
این است فرق من و تو!

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/کز دیو و دد ملولم انسانم آرزوست

نوشته شده در آزادی, ایران iran, تاریخی, جنبش سبز, دست نوشته هایم, عمومی | برچسب‌ها: , , , | بیان دیدگاه »

یکی صدای مردم ایران را به گوش ملت های دیگر برساند،ملت ایران زندانی شده است ای جهان

ارسال شده توسط irjavan در دسامبر 28, 2009

همه ی خبرگزاری های مستقل و تمام وبسایت های ارتباط جمعی بر روی اینترنت فیلتر شده اند ،شبکه های خبری بر روی ماهواره هم قطع شده اند و اس ام اس ها هم قطع شده است و….

مردم ایران در این جزیره ی دور افتاده و بدون دسترسی به دنیای بیرون که این حکومت برایشان درست کرده چطور حق خود را طلب کنند؟


نوشته شده در آزادی, حرف های خودمونی, دست نوشته هایم, عمومی | برچسب‌ها: , , , | ۱ دیدگاه »

در جست و جوی آزادی…

ارسال شده توسط irjavan در دسامبر 26, 2009


فکر فرار داره تو ذهنم وول می خوره !

دیگه خسته شدم … هوس پرواز کردم …

دیگه از بودن در کنار این برکۀ مثلا خرم که به قفس بیشتر شبیه ه ، خسته شدم …

ترجیح میدم بر فراز کویر پرواز کنم ، اما فقط پرواز کنم …

می خوام اقیانوس ها رو ببینم تا شاید قدر برکۀ کوچیکم رو بیشتر بدونم …

اصلا میدونی چیه ؟!! فقط میخوام بپرم ! اینکه چی میشه ، دیگه برام مهم نیست !

از امروز … آری … خداحافظ “هم بند” های عزیز من !

.

حالِ من شده شبیه این انیمیشن با این تفاوت که این انیمیشن از چندین جشنواره و فستیوال ، کلی جایزه برده !

نوشته شده در دست نوشته هایم | برچسب‌ها: , | بیان دیدگاه »

ای‌کاش مغز نقشه‌ای برای قلب می‌داشت؟!

ارسال شده توسط irjavan در آوریل 25, 2009

این عکس را از اینجا پیدا کرده‌ام. گویا ورودی یک کلیسا است. نمی‌دانم کجا. نوشته روی دیوار می‌گوید: “ای‌کاش که مغز من نقشه‌ای می‌داشت که به من بگوید که قلبم کجا برود.”

در نگاه اول نوشته به نظرم جالب آمد ولی بعد که فکرش را کردم دیدم که ترجمه این آرزو برای مغز یعنی اینکه نیمکره چپ برای نیمکره راست دستور کار صادر کند و نقشه بکشد. این یعنی اینکه دنیا پر شود از آدم‌هایی که فقط با منطق‌شان حرکت می‌کنند و این یعنی اینکه بی‌خیالِ هنر و احساسات و عشق و خلاقیت! من اگر بودم این نوشته را پاک می‌کردم و با همان اصطلاحات قلب و مغز که همه با آن بهتر آشنا هستند، می‌نوشتم: “ای‌کاش موتور محرکه‌ام قلب ولی هدایت فرمان با مغزم می‌بود.”

source:http://avayemoj.com

نوشته شده در جالب ترین ها (interesting), دست نوشته هایم, عمومی | برچسب‌ها: , , , , , | بیان دیدگاه »

فكر كنید بخواهیم ضرب المثل های ایرانی را ترجمه كنیم

ارسال شده توسط irjavan در آوریل 14, 2009

چپ نگاه میكنه He looks at me Left Left!

قربونه قد وبالات! I die for your height and top!

سرمو خورد! Ate my head! 

دم در آورده! He has grown a tail!

به روی چشمم! On my eyes!

تكلیف منو روشن كن! Light up my homework! ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

نوشته شده در جالب ترین ها (interesting), دست نوشته هایم, عمومی | برچسب‌ها: , , , , | ۱ دیدگاه »

حرف های دلم را گوش کن حتی برای یک بار هموطن همزبان…

ارسال شده توسط irjavan در آوریل 7, 2009

آن سنگدل ها آه…
آن شمایی که گیسوان اقاقی را به قچی زخم می زنند و پروانه های سفید بی تجربه را
با تیر های بر قلبشان نشسته ،
پرپر می کنند.
آن شمایی که با حضور لجن وارشان
مگس ها را به ساحت مقدس ترانه ها
میهمان می کنند.
آن ها
زجر خودسوزی تک تک شهاب های ویران شده را
به مسخره می گیرند.
آن سرب دل ها …. آه!…
ستاره ها را در دفتر جمع می زنند…
این اثر متعلق به:محمد فتحی از سروستان
ازتون خواهش میکنم اگه کپی هم میکنین حداقل اسم صاحب اثر رو بنویسید.

نوشته شده در جالب ترین ها (interesting), حرف های خودمونی, دست نوشته هایم, عمومی | برچسب‌ها: , , | بیان دیدگاه »

13 اشتباه مهم در زندگي

ارسال شده توسط irjavan در مارس 10, 2009

1.خوشبختي به قيمت بدبختي ديگران

2.نگراني از مسائلي که خارج از کنترل شماست

3.عدم حذف غيرممکن در زندگي

4.ترس از ريسک کردن براي پيروزي

5.محدود ديدن

6.اهداف شما قرباني افکار ديگران

7.فکر کردن به محدوديتها قبل از اقدام به عمل

8.باز کردن ذهن به روي هر نوع فکر

9.باور به شانس بد

10.نديدن عواقب و پيامدها

11.در انديشه گذشته

12.سطحي نگري

13.عبرت نگرفتن از شکست

 

نوشته شده در دست نوشته هایم | بیان دیدگاه »

حرف هایی که دیگران مرا بخاطر بیانش ملامت می کنند…..

ارسال شده توسط irjavan در مارس 10, 2009

  )))« حدیث قدسی »(((

آنکس که مرا طلب کند می یابد ،آنکس که مرا یافت می شناسد،آنکس که مرا شناخت دوستم می دارد،آنکس که دوستم داشت به من عشق می ورزد،آنکس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم،آنکس که به او عشق ورزیدم می کُشم او را، و آنکس را که من بکُشم خونبهایش بر من واجب است،و آنکس که خونبهایش بر من واجب است پس من خودم خونبهایش هستم.

 

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند                            فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیـوانـه کنی هر دو جهـانـش بخـشی                            دیوانـۀ تو هر دو جهان را چه کند

 چمران

 

 

سپاس خدایی که خریدار جانها یی است که…

تقویم را نگاه می کردم  مناسبت ها را یکی یکی به  ذهنم می سپردم تا اینکه چشمم به دو مناسبت مهم افتاد، به 27 و 31  خرداد ، اندک اطلاعاتی که در این مورد داشتم از خاطرم گذراندم ،جمعه در مسجد جامع شهرستان گرمی حاضر شدم اما کاش و کاش نمی رفتم ، افسوس می خورم به حال خودم چون شاید روزی برسد که من هم باعث افسوس خوردن دیگری شوم،امام جمعه خیلی خوب حرف می زند جای شکر دارد  وسپاس، اما به مناسبتها ی هفته اشاره کرد از جهاد کشاورزی فرمایشاتی را فرمودند منتظر ماندم که حالا از شریعتی و چمران لا اقل اسمی ببرد اما آرزو در دلم ماند همینطور در مورد بزرگ مردی چون چمران.اشکالی ندارد این انسانهایی که به خاطر خدا و انسانیت از زمین و زمان و خود گذشتند و به خدا رسیدند خود خدایی شدند خدا خود دیه و پاداش آنها را می پردازد مقامی بس بلند مرتبه،نیازی به تعریف و تمجید من و دیگران ندارند. اما این در دلم مانده که این ها به خاطر آدمهایی از خود گذشتند که حال همین افرادها هر تک تکشان زمینه را برای گمنامی آنها فراهم می آورند و این است رسم آدمی.آری دنیایی به این وسعت برایتان بس تنگ بود و کوچک ،خواستید به خدا برسید و  وارد جایی شوید بزرگ و بزرگ تر و راهی جزء پرواز نبود.

 

شریعتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دست نوشته هایم | بیان دیدگاه »

و خداوند بر زمین چکید .. !

ارسال شده توسط irjavan در مارس 10, 2009

نزدیک صبح بود ، خدا بر زمین چکید

وفصـــــــل رویش انســـــان فرارسـید

 

دروازه های روز به تدریـــج وا شـدند

و قطره قطره روی زمین زندگی چکید

 

هر قطره آدمی شد و لغزید روی خاک

هرقطره بنده ای شد وبه گوشه ای خزید

 

هرکس به گونه ای بوجود آمد از خودش

رنـگ یـکی سـیاه و رنـــگ یـکی سـفید

 

نوشته شده در دست نوشته هایم | بیان دیدگاه »

سوگند

ارسال شده توسط irjavan در مارس 8, 2009

سوگند به بغض، که می­گیرد راه نفس را و چه زیبا می­تواند در یک آن تمامی احساس دو انسان را به اشتراک گذارد…

سوگند به اشک، که ناخواسته می­آید و می­شوید تمام ناپاکیهای جهان را از دل­های خسته…

سوگند به دلتنگی، که به هنگام فراق آه عاشق را از هر نغمه­ی سوزناکی در جهان پرسوزتر می­سازد…

سوگند به تمام لحظه­ها و تمام حس­ها و تمام حقایقی که هرگز غباری بر پاکیشان ننشسته…

سوگند به تو…

که برای داشتن زیباترین و بهترین لحظات، تنها داشتن تو برایم کافی­است و دیگر هیچ…

نوشته شده در دست نوشته هایم | بیان دیدگاه »